تبليغاتX
ميهن گرایان

ميهن گرایان

فرهنگي

انسان جاوید

در نظر من انسان ها همه جاويدند در همين دنيا هم جاويدند هيچ کدام از ما نخواهيم مرد. نه نترسيد من قصد ندارم واقعيتي را  انکار کنم چرا مرگ وجود دارد اما مرگ چیست مرگ یعنی پایان غیر قابل بازگشت یکپارچگی فیزیولوژیک موجود در یک ارگانیسم . در واقع هنگامی که نظام و سازمان بدن ما طوری از میان برود که دیگر نتواند اعمال زندگی را ادامه دهد مرگ فرا می رسد ولی مرگ اندامی و فیزیولوژیک  دلیل بر این نیست که دیگر اندامی شبیه به اندام ما در این جهان وجود ندارد شاید بگویید اندام های شبیه به ما دلیل بر وجود اندام ما در این جهان نیست درست است ولی آیا خود من همان فرد ده سال پیش و شاید هم یک ساعت پیش هستم آیا من هر ساعت و هر لحظه در حال دگرگونی نیستم خیلی مواقع اگر عکس ده سال پیش خودمان را ببینیم متوجه می شویم که دیگر آن فرد نیستیم پس ما خودمان هم شبیه خودمان نیستیم شاید فرزند ما نمونه خوبی برای ادامه ی حیاط ماست.  ولی هیچ کدام از این ها من نیستم و این منی که می گوییم که پس از مرگ ما دیگر نیست چیست . این من هویتیست که هر کدام از ما به مرور زمان به دست می آوریم این من تشکیل شده از خاطرات گذشته و افکار و عقاید ما . و هر گاه حافظه ی کسی به کل پاک شود پس می توانیم او را به گونه ای مرده دانست چون دیگر هویتی ندارد . و اگر پایان زندگی ما فرا برسد و به ناگاه متوقف شویم تمام خاطرات  و اندیشه های ما نابود نمی شود ممکن است همان آن و یا با وقفه ای در دیگری ادامه زندگی دهد حتما می گویید خاطرات ما همراه با ما دفن می شود ولی روانشناسان می گویند که هر انسانی در ناخودآگاه خود خاطرات گذشتگانش را حمل می کند وانگهی اگر خود ما هم به شخصه بخواهیم زندگی نوینی را شروع کنیم ترجیح می دهیم خالی از گذشته باشیم و با اندامی بهتر و سرحال تر شروع کنیم . ما نسل به نسل در حال کاملتر شدن هستیم اگر هر کدام از ما پس از مرگ به طور کل نابود می شد دلیلی نداشت که نسل بعدی بهتر از نسل جدید باشد .
وآن گاه که شور و شوق و حب و بغض یک ایرانی را می بینی که چگونه از گذشته ی پر افتخارش دم می زند به راستی این مغز نا خود آگاهش است که هزاران سال منتظر چنین فرصتی بوده و این ایرانی هموست که در لشگر کوروش و سورنا و آریوبرزن می رزمید و شگفتی می آفرید . و امروز اگر می بینیم که گروهی بیگانه پرست شده اند به دلیل آن است که اینان همان بیگانگانی هستند که در یورش های مختلف به ایران نفوذ کرده اند و گروهی نیز با ایرانیان در آمیختند.

---------------------------------------------------------------------------------------

پس نوشت «کاش نام سرزمین جاوید را برای این جستارانتخاب می کردم">

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 22:39  توسط بابك  | 

اسطوره ای به نام بابک

خَرَّم در زبان پارسي هر چيزي است كه خوشي و شادي و لذت را براي انسان فراهم آورَد. اينكه بهار و باغ و بوستان را خُرَّم  گوئيم به اين دليل است كه مايه‌ي شادي و نشاط‌اند. واژه دين از دَينه اوستايي مي باشد که به معني وجدان انسان معروف است . خُرَّم‌دين، و بصورت امروزينش دينِ خُرَّم بمعناي ديني است كه در کنار انسان ساز بودنش مايه‌ي شادي و خوشي مردمان شود . تعريف دين به اين مفهوم در جاي‌جاي گاتاي زرتشت آمده است، مؤلف كتاب البدء والتاريخ درباره پيروان زرتشت ميگويند: هرچه انسان خرمي بيشتري بطلبد اندوه اهريمن بيشتر ميشود و اهريمن بيشتر درصدد جنگيدن با انسان برمي‌آيد ؛ و در تعريف عقايد خرم‌دينان مينويسد كه  آنها هرچه باعث شادي و لذت باشد و طبيعت انسان به آن علاقه داشته باشد و زياني به كسي نرساند را مباح ميدانند . نهضت حق طلبانه خرم دينان را مي توان نهضتي بزرگ در تاريخ ايران دانست . زيرا روحيه ملي و ضد بيگانه را در ايران زمين گسترش داد .
 معني واژه بابک در واژه نامه پهلوي - اوستايي استاد بهرام فره وشي از پاپک گرفته شده است که پدر عزيز و کوچک معني مي دهد  يکي از بزرگان سرزمين ايران از نياي ساسان نيز بوده است
بابك از نژادي ايراني و مسکنش آذرآبادگان بود، گويا مسلمانش كرده بودند و نام عربيش حسن بود.

 جشن شهریورگان خجسته باد


 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:35  توسط بابك  | 

اندرزنامه‌ي اردشير بابكان

اندرزنامه‌ي اردشير بابكان پس از اوستا كهن‌ترين نوشته‌اي است كه به صورت كتاب از روزگار پيش از اسلام برجاي مانده است. اين اندرزنامه را ابوعلي مسكويه در كتاب تجارب الامم (آزمايش‌هاي مردمان) به زبان عربي برگردانده و فردوسي آن را به زبان شعر در شاهنامه آورده است. اندرزنامه‌ي اردشير را مي‌توان منشور سياسي ساسانيان دانست كه فرمانرواياني مانند خسرو انوشيروان با پيروي از آن توانستند در كشورداري سرآمد فرمانروايان روزگار خويش شوند. در اين‌جا بخش‌هايي از اين اندرزنامه از روي ترجمه‌ي دكتر ابوالقاسم امامي (سروش، 1368) بازنويسي و عنوان‌بندي شده است.  

  ز دانا سخن بشنو اي شهريار      جهان را بدين گونه آباددار

  اردشير بابكان

  1. راستي

  شاه را نسزد كه دروغ گويد كه كسي به دروغ گفتنش ناگزير نسازد. پيشينيان گفته‌اند درستي شهريار براي مردم از فراواني بهتر است. شاه اگر نزديكان خويش را راست آرد، هر يك از آنان نيز با نزديكان خويش چنين كنند تا سرانجام همگي مردم راست آيند. بدانيد شهريار تا آن‌گاه كه راست آوردن ويژگان را آغاز نكند، نبايد درانديشه‌ي راست آوردن توده‌ي مردم برآيد و شاه اگر نادرست باشد به كه فرمان نراند.

  2. دورانديشي

  پيشينيان گفته‌اند دگرگوني‌ها آن‌گاه روي دهند كه به روزگار خوش گمان باشيم. پادشاهاني بوده‌اند كه در سربلندي به ياد خواري و در آسودگي به ياد نگراني و در شادي به ياد اندوه و در سرمستي به ياد توده‌ي مردم و در توانايي به ياد ناتواني بوده‌اند و دورانديشي در داشتن همه است. از پادشاهاني نباشيد كه نه تنها كاري نكردند كه كارهاي نيك گذشتگان را تباه كردند و كشور را براي آيندگان ويران برجاي نهادند.

  3. ميانه‌روي

  بدانيد روزگار شما را به چند خوي وا دارد: بخشندگي تا آن‌جا كه كار به ريخت و پاش انجامد، سختگيري تا كار به زفتي كشد، شكيبايي تا به كودني رسد، گزك‌جويي تا به سبك‌سنگي انجامد، زبان‌بازي تا به ژاژخوايي كشد، خاموشي تا به گنگي نزديك شود. شاه بايد كه در هريك از اين خوي‌ها تا آن‌جا كه نكوست پيش رود و چون به مرز رسد، بايستد و خويشتن بدارد و پاي‌فراتر ننهد.

  4. برنامه‌ريزي

  شاه اگر براي كار و بي‌كاري و خوردن و آشاميدن و دانش اندوختن و خوش‌گذراني برنامه نهد، كارها به گاه خويش انجام گيرد و پيش و پس نشود و كارهاي امروزش از كارهاي فردا باز ندارد. از نابساماني كارها دو زيان برخيزد: يكي آن كه خرد كاستي گيرد كه اين سخت‌تر است. ديگر، ناتواني تن كه از كمبود در خوراك و جنبش پديد آيد. بدانيد كه زيور شاهان در بساماني كارهاي روزانه‌شان باشد.

  5. پرهيز از چاپلوسان

  بدانيد كه شاه بايد از چاپلوسان بيش‌تر از آنان كه از وي دوري كنند، بترسد و از ويژگان بد بيش از توده‌ي بد بپرهيزد. نيك مي‌دانم كه شما فزون بر كار شهرياري گرفتار همسران، فرزندان، وزيران، هم‌نشينان و دوستان نيز خواهيد بود. از اينان جز اندكي از ايشان، پرهيز كنيد كه كاري اگر كنند براي گرمي بازار امروز و زندگي فرداي خويش است، و خويشتن را توده‌ي مردم دانند و توده را جز ويژگان كه خود از آنان باشند نشناسند.

  6. راي‌زني با مردم

  بدانيد اگر شهريار به كساني جز ويژگان نيز روي آرد و جز وزيران را نيز به خود نزديك كند و از آنان سخن بشنود، درهايي تازه بر او گشاده شود و از آن‌چه بر وي پوشيده مانده بوده است، آگاه شود. چه گفته‌اند: هر گاه شهريار از آنان كه هنوز استوارشان نمي‌دارد پرهيز كند، پرده‌ي تاريك بي‌خبري بر او افتد. نيز گفته‌اند: هرچه مردم از شاه دورتر، وزيران آسوده‌تر.

  7. فرهنگ‌سازي

  بدانيد شهرياري از دو جاي آسيب ببيند: يكي از چيرگي دشمن و ديگري تباهي فرهنگ. بدانيد رزمتان با مردم ديگر پيش از جنگيدن با فرهنگ نادرستي كه در مردم خودتان است، اين نه پاسداري كه از دست‌دادن است. با دل‌هايي كه يكرنگ نيستند و دست‌هايي كه دشمن يكديگرند با دشمنان چگونه مي‌رزميد؟ بازداشتن دشمن و پايداري و پاسداري از مرز، انجام‌ نپذيرد مگر به فرهنگ نيك و راهبردي درست.

  8. كارآفريني

  بدانيد كه نابودي شهرياري‌ها از سستي در گماردن مردم به كارها و پيشه‌هاي شناخته است. اگر بي‌كاري در مردم فزوني گيرد، در كارها بنگرند و در ريشه‌ها بينديشند و از آن‌جا كه سرشت‌ها گوناگون است، از گونه‌گوني منش‌ها، روش‌هاي ناهمگون برخيزد و از ناهمگوني روش‌ها، دشمني و كينه‌توزي و خرده‌گيري. از ناهم‌سازي مردم دشواري ديگري برخيزد و آن اين كه شاه از هم‌داستان كردن ايشان درماند.

  9. نقدپذيري

  بدانيد كه چيرگي‌تان تنها بر تن مردم است كه شاهان را بر دل‌ها دستي نيست. شما هرگز نتوانيد كه زبان مردم را از بدگويي و نكوهش خويش بسته نگاه داريد، چنان‌كه زشت را نتوانيد زيبا سازيد. بنابراين، هر كسي از شما بخواهد  شيوه‌اي برگزيند كه از وي جز به نيكي ياد نكنند، چشماني بر خويش بگمارد تا در آگاهي بر كاستي‌هاي خويش، از مردم كشور پيش افتد.

  10. مهرورزي

  برترين رهبري گشودن دو در براي مردم است: يكي در دل‌سوزي و مهر و بخشندگي و چشم‌پوشي و گشاده‌رويي و ديگري در تندي و بيم دادن و سخت‌گيري و پافشاري و ترش‌رويي. من هر دو را در مهر مي‌نامم چه گشودن در ناخوشايند در كنار در خوشايند، به بستن در ناخوشايند بهتر مي‌انجامد. بدانيد كه خوشي شهرياران درست در مهر ورزيدن به مردم است و هر كه بدخواه همه‌ي مردم باشد، دشمن خويش است.  

  سخن پاياني

  «در گذشته شهرياراني بوده‌اند كه تاريكي‌ها را به روشن كردن و بازنمودن و بي‌كاري‌ها را با كار فرمودن چون رسيدگي به تن و پيراستن مو و گرفتن ناخن و شستن چرك و زدودن بوي تن و درمان دردهاي آشكار و نهان، به گردن خويش داشته‌اند. پادشاهاني بوده‌اند كه درستي شهرياري را از درستي تن خويش بيش مي‌خواسته‌اند و نام نيكي كه برجاي مي‌نهاده‌اند، خوشترشان مي‌بود تا ستايشي كه هم در زندگي به گوش مي‌شنيده‌اند. اينان از پي يكديگر و بر همين شيوه چنان آمده‌اند كه گويي همه يك شاه بوده‌اند و با يك جان زيسته‌اند كه پيشين، راه پسين هموار كرده و پسين، شيوه‌‌ي پيشين را استوار داشته است.»

    براي آگاهي بيش‌تر

  مسكويه، احمدبن‌محمد. تجارب الامم. ترجمه‌ي ابوالقاسم امامي. تهران: سروش، 1368 ‌

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 21:6  توسط بابك  | 

صدای جاودانه ی دختر ایرانی

 

 

 سواره نظام مهرداد نخست ، خسته از جنگهای طولانی وارد شهر هیرکانی (گرگان) شد . 

آنها در شرق نیروهای متجاوز بدوی و در غرب دمتریوس را شکست سختی داده بودند . 

 مهرداد پادشاه اشکانی با لباسی ساده در شهر می چرخید و به گفتگوهای مردم گوش می داد نیم روزی که گذشت به گوشه دیواری تکیه داد تا خستگی از تن بدر کند از پنجره کوچک بالای سرش سخنان دخترانی را می شنید حرف های آنها با صدای فرش بافیشان به هم آمیخته بود . 

  یکی از آنها می گفت مهرداد اگر سخت است فرزندی دارد دلنرم . مهرداد با شمشیر پیمان بسته پس فرزند نرم خوی او با خرد و هوش دوستی کند . 

دختر دیگر گفت : آنکه پایه دستگاه دودمان را می ریزد نمی تواند نرم خو باشد او باید همانند پی ساختمان سخت و آهنین باشد پس جبر بر سختی اوست . 

و دختر کوچکتری که صدایش بسیار ضعیف می نمود ادامه داد : آنکه بر این زمین سخت ساختمان می سازد و خود نمایی می کند از جنس زیبایی است و زمین سخت را به آسمان می برد .  

مهرداد تکانی خورد با خود گفت چطور چنین دختران دانایی در این مرز و بوم زندگی می کنند و او خود نمی داند .  

آن شب تا به پگاه خورشید مهرداد اشکانی ، نخستن پادشاه دودمان اشکانیان در تمام مدت به حرفهای آنها اندیشید .  

در وجود خود سختی و قدرت پی ساختمان دودمان را می دید و در وجود فرهاد دوم (فرزندش) دانایی و هوش بنای ساختمان را .  

آن سه دختر به ریشه ها پرداخته بودند و مهرداد از این بابت در شگفت بود . به گفته ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانی : پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است . فردای آن روز پادشاه ایران با تنی چند از نزدیکان به خانه ایی که روز پیش ندا از آن شنیده بود رفت و با شگفتی دید آن خانه متروکه است از همسایگان پرسیدند و آنها گفتند سال ها پیش در این خانه مرد و زنی بودند با سه دختر که فرش می بافتند هر سه دانا و از شاگردان ورتا ( حکیم و دانشمند زن ابتدای دودمان اشکانیان ) . بدست مزدوران آندراگوراس یونانی به خاطر آنکه مدام از بازگشت ایران و نجات از دست خارجیان یونانی سخن می گفتند هر پنج نفر آنها را زنده زنده در کف همان خانه در گودالی کشتند .

 مهرداد با شنیدن این سخنان ، بر آبادی آن خانه همت گمارد و آن خانه را مدرسه نمود در حالی که موبدان زرتشی اصرار بر آن داشتند که آن خانه آتشکده گردد و مهرداد نپذیرفت و گفت جای آتشکده در کوهستان است نه میان مردم .

 از آن زمان بزرگترین دانشمندان را برای تربیت و افزودن دانش فرهاد دوم بکار گرفت . 

برای همین فرهاد دوم در بسیاری از نبردها قبل از جنگ پیروز شده بود چون با دانش پشت سر دشمن خویش را خالی و سپس با تکانی آن را فرو می ریخت .  
فرهاد دوم برای ایجاد جنگ خانگی در سوریه ( قسمت باقی مانده سلوکیان متجاوز )دمتریوس را که توسط پدرش مهرداد اسیر شده و در زندان بود را رها کرد تا میان دو برادر نبردی درگیرد. گفتنی است که ظلم و ستم سلوکیان بر مردمان تحت انقیادشان موجب شد که مردم تحت ستم سلوکیان به فرهاد گرویدند. آنتیخوس برای گرفتن انتقام شکستها و اسارت خود با سپاهی گران به ایران آمد، ولی فرهاد به او فرصت نداد ناگهان بر او تاخت و در هنگام جنگ پادشاه سلوکی کشته شد. از این پس سلوکیان یونان دیگر به خود اجازه تجاوز به حریم ایران را ندادند. انحطاط کامل دولت سلوکی از همین زمان آغاز گردید.  

 با سپاس فراوان از استاد گرانمایه جعفر معروفی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:26  توسط بابك  | 

مهر بانان من

آفتابت که فروغ رخ زرتشت در آن گل کرده است
آسمانت که زخمخانه حافظ قدحی آورده است
کوهسارانت که بر آن همت فردوسی پر گسترده است
بوستانت کز نسیم نفس سعدی جان پرورده است
هم زبانان من اند
مردم خوب تو این دل به تو پرداختگان
سرو جان باختگان غیر تو نشناختگان
پیش شمشیر بلا قد برافراختگان سینه سپر ساختگان
مهر بانان من اند
نفسم را پر پرواز از توست
به دماوند تو سوگند که گر بگشایند
بندم از بند ببینند که آواز از توست
همه اجزایم با مهر تو آمیخته است
همه ذراتم با جان تو آمیخته باد
خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس
تا تو آزاد بمانی به زمین ریخته باد
شاعر :میهن پرست گمنام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 0:26  توسط بابك  | 

درس های زندگی

تصوير زندگيهمیشه چیزهای بیشتری برای دیدن وتجربه کردن وجود دارد هرچه بیشتر به یک درخت نگاه کنید چیزهای بیشتری در آن خواهید یافت . یکی از سونات های بتهون را می شنوید و همین شما را به جاودانگی هدایت می کند . یک کتاب شعر را برمی دارید و می خوانید و همین شما را به زیبایی هدایت می کند عاشق می شوید و همین شما را به سوی صدها چیز خوب دیگر هدایت می کند نترسید به رشد خود ادامه بدهید. دنبال همه راههای ممکن باشید . قالب فعلی شما فقط یکی از  وضعیت های ممکن شماست در حالی که برای هر چیز هزارن امکان وجود دارد
------------------------------------------------------.
احساس کوانتومی می گوید انرژی انسان و جهان هر دو از یک جنس است و قلب انسان کانون این انرژی است که قدرت می آفریند و بسیار به افکار و عواطف ما نزدیک است.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 22:21  توسط بابك  | 

حس برتر

درود بر شما دوستان خوبم که به خود زحمت می دهید خط خطی ها ودلمشغولی های یک غریبه را می خوانید جمله هایی که در پایین می آورم خلاصه ی سخنرانی یکی از نمایندگان کنگره ی آمریکاست برای من جالب بود
روزگار ما روزگار کهنه شدن نوها و نو شدن کهنه هاست.
آینده پسرونده است و اصالت خود را در گذشته جست و جو می کند .
خالکوبی یکی از روش هایی است که به کمک آن می توانید خودتان را متمایز کنید چرا که متعلق به شما هست نه هیچ کس دیگر .
نسل رایانه مسئله ی فناوری ندارد فناوری همه جا ریخته است آنچه این نسل جدید می جوید همان تعادل حس برتر است.
آیا در دنیایی که ناامنی بیداد و فناوری هر روز با شتاب بیشتری به پیش می رود روش های حل مسئله را به فرزندان خود می آموزیم.
من معتقدم اهمیت هنر در کلاس درس کمتر از اهمیت رایانه نیست .
شور شوق زندگی با شعر و هنر زنده می ماند راه حل مشکلات با خلاقیت پیدا می شود .
پس از نسل رایانه نسل شبکه از راه خواهد رسید.
هر چه از لحاظ اقتصادی بیشتر به یکدیگر وابسته می شویم وطن ما به عنوان چشمه ی جوشان هویت اهمیت بیشتری می یابد . هویت فرهنگی هنر و تاریخ همگی مصداق حس برتر است. 
در دنیای امروز همه تغییرات اجتماعی نشات گرفته از تغییرات فناورانه است. معیار ارزیابی موفقیت و بقا در هزاره ی نوین توانایی ما در درک ارتباط برهمکنش اصول بشری و نیاز عاطفی به حس برتر و واقعیت هایی است که پیشران آنها فناوری برتر است. موفقیت ما در کسب و کار دولت وارتباط بسته به این خواهد بود که نیاز انسانی به حس برتر را در دنیای فناوری های برتر به رسمیت بشناسیم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 0:40  توسط بابك  | 

پيش بيني فردوسي خردمنداز آينده ي ايران


چو با تخت منبر برابر شود              همه نام بوبکر و عمر شود
تب گردد اين رنج هاي دراز                شود  ناسزا شاه گردن فراز
نه تخت و ديهيم بيني نه شهر           زاختر همه تازيان راست بهر
برنجد يکي ديگري برخورد                   به داد وبه بخشش کسي ننگرد
به پيمان بگردند از راستي                    گرامي شود کژي و کاستي 
پياده شود مردم جنگجوي         سوار آنکه لاف آورد و گفت و گوي
ربايد همي اين از آن آن از اين                زنفرين ندانند باز آفرين
نهاني بتر ز آشکارا شود                   دل شاهشان سنگ خارا شود
بد انديش گردد پدر بر پسر                   پسر بر پدر همچنين چاره گر
به گيتي نماند کس را وفا                    روان وزبان ها شود پرجفا
از ايران و از ترک و از تازيان                  نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترک و نه تازي بود             سخن ها به کردار بازي بود
همه گنج ها زير دامن نهند                      بميرند و کوشش به دشمن نهند
چنان فاش گردد غم و رنج و شور                که رامش به هنگام بهرام گور
نه جشن ونه رامش نه کوشش نه كام           همه چاره و تنبل و ساز و دام
زيان کسان از پي سود خويش                   بجويند و دين اندر آرند پيش
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 20:30  توسط بابك  | 

عقاب و زندگی نیمه شرافتمندانه

هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان
می افتم.
ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن . روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید. نیمی از ماه مست بود و سرخوش. من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند. هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: «کدام وضع؟
بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم
همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی.
ويلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد: "تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟"
گفتم: نه
گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟
گفتم: نه
گفت: تا حالا با یه دختر خوشگل قرار گذاشتی؟
گفتم: نه
گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟
گفتم:نه
گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟
گفتم: نه
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟
گفتم: آره...نه...نمی دونم..
ویلان همین طور نگاهم می کرد،
نگاهی تحقیر آمیز و سنگین، به نظر حالا که خوب نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم.. به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت
که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد، ویلان پرسید: می دونی تا کی زنده ای؟
جواب دادم: نه
ویلان گفت: پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی
-------------------------------------------------------------
عقاب
مردي تخم عقابي پيدا كرد و آن را در لانه مرغي گذاشت . عقاب با بقيه جوجه ها از تخم

بيرون آمد و با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگيش ، او همان كارهايي را انجام داد كه مرغ

ها مي كردند ؛ براي پيدا كردن كرم ها و حشرات زمين را مي كند و قدقد مي كرد و گاهي

با دست و پا زدن بسيار ، كمي در هوا پرواز مي كرد .

سال ها گذشت و عقاب خيلي پير شد .

روزي پرنده باعظمتي را بالاي سرش بر فراز آسمان ابري ديد . او با شكوه تمام ، با يك

حركت جزئي بالهاي طلاييش برخلاف جريان شديد باد پرواز مي كرد .

عقاب پير بهت زده نگاهش كرد و پرسيد : « اين كيست ؟»

همسايه اش پاسخ داد : « اين يك عقاب است . سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما

زميني هستيم. »

عقاب مثل يك مرغ زندگي كرد و مثل يك مرغ مرد . زيرا فكر مي كرد يك مرغ است .
-------------------------------------------------------------و زندگی نیمه شرافتمندانه

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 22:10  توسط بابك  | 

میهن پرستی از زبان ارد بزرگ

راهی را که در زندگی برگزیده ایم می تواند برآیند بازخورد کنش دیگران ، با ما باشد . پرسش آن که :
آیا ماخویشتن خویشتنیم ؟
و آیا همواره باید پاسخگوی برخوردهای بد دیگران باشیم ؟
این پرسش ها را که پاسخ گفتیم ! آزادی در ما بارور می شود .
وپس از آن ، آرمانی بزرگ همچون عشق به میهن در چشمه وجودمان جاری می گردد . ارد بزرگ

ابلهان در سرزمین های کوچک همواره سنگ کشورهای بزرگ را به سینه می زنند و هم میهنان خویش را تشویق به بخشش میهن و ناموس خود می کنند . ارد بزرگ

آنهایی که از زادگاه خود می روند تا رشد کنند با سپری شدن روزگار می فهمند بزرگترین گنج زندگی را از دست داده اند و آن زادگاه و میهن است . ارد بزرگ

صوفی مسلکان برای آنکه افکار اهریمنی خویش را گسترش دهند می گویند نیاز را باید از بین برد چون نیاز سبب دگرگونی می گردد و دگرگونی از دیدگاه آنان رنج آور است ! حال آنکه هدف آدمی از زیستن پیشرفت و درک زوایای پنهان دانش است .
بجای گوشه نشینی و خرده گیری باید با ابزار دانش سبب رشد میهن شد و امنیت را برای خود و آیندگان بدست آورد . ارد بزرگ


میهن پرستی ، همچون عشق فرزند است به مادر . ارد بزرگ

میهن دوستی ، دسته و گروه نمی خواهد ! این خواستی است همه گیر ، که اگر جز این باشد باید در شگفت بود . ارد بزرگ

ستایش گران میهن ، زنان و مردان آزاده اند . ارد بزرگ

میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است . ارد بزرگ

آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . ارد بزرگ

سرپرستانی که از ارزش سربازی می کاهند ، و پدر و مادرانی که ، پیشدار میهنداری فرزندان خویش می شوند ، به کشورشان پشت کرده اند . ارد بزرگ

برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است. ارد بزرگ

میهن پرستی و آزادیخواهی کلید درمان بسیاری از ناراستی هاست . ارد بزرگ

از سفر کرده ، ارزش سرزمین مادری را بپرس . ارد بزرگ

شیر زنان میهن پرست ایران بزرگترین نگهبانان کشورند . ارد بزرگ



ماخذ : کتاب آرمان نامه


ماخذ : http://www.hammihan.com/forum/showthread.php?p=1869690


برگرفته شده از تارنمای استاد گرانمایه جعفر معروفی
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 8:5  توسط بابك  | 

دل سرد من

شب سرديست و کفتار ها مي نالندو اشک ستاره بر گلبرگ لاله بوي خون دارد. صداي شوم بوم است بر بام اين اين خانه ناله هاي اينچنين رازگون دارد. نگاهم در افق نمي بيند کورسويي ز اميد.خفاشان اين مونسان تاريکي اين خون آشامان نابيناناله هاي واژگون دارند. دلم سرد است . دل شب هم پر درد است نگوييد نام آفتاب را نخوانيد سرود برخيز از خواب را . . اين واژه ها انگ ممنوع واژگون دارد. کسي برمرگ شقايق ها نمي گريد دلم تنگ است . خدا هم امروز شرمگين از جشن سرخ رنگ است. در دلم آفتابيست ترسم اين رازسر به مهر آشکار شود . امروز کفتاري برگلبر گ سرخ فام لاله که در رگ ها ي خويش يادي از عشق دارد نعره ي پيروزي مي سرايد . دلم در سينه سخت اندوهگين دل نوگلي که ديگر نمي تپد. در اين جنگل گويي تنها شغال مي نالد و گرگ مي نالد و کفتار مي سرايد. شگفتا در حيرتم گوسفنداني را که نمي بينند خون گلبرگ ها را ناله ي شبگرد ها را سياهي مهتاب را . نه دردي در دل دارند نه آهي  ز مرگ سرنگون دارند امروز شان  فقط درد نان است و  گويا چشم اينان نيز به تاريکي خو کرده است . دلم سرد است هوا سرد است نفس در سينه همچون زهر . بنگر شفق را . خورشيد زغم عاشقان سرخ فام و اندوهگين نويد فردا  مي دهد. 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 20:21  توسط بابك  | 

خود باوری و فردوسی خردمند

خود باوری یعنی اعتماد به نفس یعنی اعتماد به خویشتن خویش به بیانی دیگر یعنی پذیرفتنن وجود واقعی خویش همان وجودی که همین الان حضور دارد  فیلسوفی گفته بود من می اندیشم پس هستم یعنی خود باوری خود را در قالب اندیشیدن پذیرفته است هر کسی خود را در قالبی خاص می پسند اینجاست که اندیشمندی گفته است که چه بدبختند مردمی که خود را از چشم دیگران می بینند .
هر گاه ما واقعیت وجود خویش را نپذیریم آنگاه تهی از خویش خواهیم بود و چه زیبا گفته اند گذشتگان ما چاه با آب ریختن از بیرون پر آب نمی شود و چه بدبختند تهیدستان فرهنگی .
خوباوری انسان در مرحله ای از زندگی ساخته می شود که شخصیت او در حال شکل گرفتن است .
کودک و نوجوان باتشویق ها  و پرورش های پدر و مادر و اطرافیان  خویش را می باورد و اعتماد می یابد به خویشتن خویش ودر بزرگسالی با تکیه بر این باور در مقابل سخت ترین طوفان  می ایستد .
چنانچه خودباوری یا همان اعتماد به نفس در انسان ضعیف باشد انسان از پیشرفت باز می ماند و به هر کژ راهه ای سرازیر می شود .
مهمترین عامل در جا زدن کشور ما وبسیاری از کشور های جهان سوم نبودن خود باوری است .
خود باوری مهمترین نیاز یک جامعه برای رشد و مصونیت در برابر هجوم داخلی و خارجی است.
بسیاری از روشنفکران از پیشتر ها به این موضوع پی برده بودند و کوشش در جهت تقویت خودباوری جامعه می کردند . ولی مشکل اینجا بود که گروهی می پنداشند که ضعف ما به خاطر پایین بودن باور مذهبی است و همه ی کوششان در جهت تقویت ایمان دینی افراد بود به عبارتب پزشک بیماری را شناخته بودولی با با یک انحراف کوچک داروی نادرست تجویز می کرد . در حالیکه هر چه به گذشته برگردیم متوجه می شویم نه تنها ایمان مذهبی مردم کشور ما پایین نبوده بلکه در سطح بسیار خوبی نسبت به بسیاری از نقاط دیگر دنیا که ایمان مذهبی ضعیف  داشه اند بوده است  و در نتیجه باید پیشرفته تر می بودیم.
در مورد ایران خودباوری یعنی پذیرش فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله خود باوری یعنی ما بزرگی های مان را بپذیریم خو باوری یعنی آنکه به بزرگان تاریخ این مرزو بوم احترام بگذاریم و خائنان این مرز و بوم را پست و حقیر بداریم.
هر گا کوچکترین بویی بردید که فردی شکوه بزرگی های دیرینه این سرزمین را زیر سوال می برد یعنی در حال تیشه زدن به خود باوری ماست.
اگر قرار باشد جامعه ای را آماده ی فروپاشی کنید باید نخست خود باوری جامعه را از میان ببرید . سپس این جامعه در برابر هر نسیمی فرو می ریزد . امکان ندارد شما به یکی از کشور های اروپایی بروید و ببینید که کسی به گذشته تاریخی خود افتخار نمی کند و یا فرهنگ خود را مورد نکوهش قرار می دهد . ایران از جمله کم شمار کشور هایی است که برخی از افراد آن تحت تاثیر بیگانگان تاریخ و فرهنگ خود را نفی می کنند  البته در کشور های خوار شده ی جهان سومی این امری عادی است .
فردوسی بزرگ کسی است که در قرن چهارم به این موضوع پی برده بود و برای ایجاد خود باوری و پیوند دادن ایران تضعیف شده که از چپ و راست مورد هجوم قرار می گرفت به ایران شکوهمند پیش از اسلام که چنان سرافراز و نیرومند بود که کسی را یارای مقاومت در برابر ضربه هایش را نداشت شاهنامه را سرود .
فردوسی خردمند درد این جامعه را فهمید و داروی آن را نیز ساخت او شاهنامه را سرود .
 امروز همه ی کسانی که در ایجاد خودباوری مردم ایران تلاش می کنند باید بدانند که پیشوای آنان در این راه فردوسی بزرگ است .
بی خود نیست فردوسی خردمند چنین سروده است.
در این خاک زرخیز ایران زمین                      نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و راد بود                      کز آن کشور آزاد و آباد بود
بزرگی به مردی و فرهنگ بود                      گدایی در این بوم وبرننگ بود
از آن روز دشمن بر ما چیره گشت                 که که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد                        که نان آورش مرد بیگانه شد
بسوزد در آتش گرت جان و تن                    به از بندگی کردن و زیستن
اگر مایه ی زندگی بندگیست                     دو صد بار مردن به از زندگیست
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 20:35  توسط بابك  | 

هوشیار باشیم 2

ماه پیش مطلبی نوشته بودم با نام هشیار باشید در مورد تارنمایی که با عنوان غلط انداز دلسوزی فرهنگ ایران سعی داردبه نام برداشت دروغ های بزرگ تاریخ همه ی حمله های انجام شد به ایران را دروغ عنوان کند ومن در پست هشیار باشید خیلی کوتاه و گویا نشان دادم که تمام نوشته های ایشان از پایه و اساس اشتباه است و ایشان خائن به فرهنگ  و تمدن ایران است ایشان پس از یک ماه تفکر عمیق در تارنمای دیگر خود پاسخ مرا اینچنین داده اند1- بابک بی نام ونشان است2- حتما فارسی زبان دوم بابک است 3- اگر مطلب بابک را بخوانید متوجه اشتباه های بابک می شوید
جان من حال کرید چگونه مرا نقد کرده اتفاقا این آقا و بسیاری مانند او سعی در ارائه ی طریق به جوانان این مرز و بوم  را دارند وای بر ما و جوانان ما. بسیار باید مراقب باشیم دوستی می گفت این  افراد با گرد وخاک کردن سعی در ابراز وجود  و  جلب توجه به خود  دارند  چگونه می شود تاریخی  را با این پیشینه و این همه آثار باستانی انکار کرد البته این هم برای خود یک نوع تردستی است .
در ضمن این آقای انوش  تنها سعی در گرد وخاک کردن و نمایش خویش دارد و خیلی علاقه دارد من اینجا به او لینک بدهم چون چند بار گفته است که چرا به او لینک نداده ام .
از آنجا که از همان ابتدا پی به مقصود  او برده بودم پیوند ایشان را در پست هشیار باشید نگذاشتم ولی به خاطر درخواست دوستان عزیزی  که خواسته اند  این هم نشانی تارنمای پاک کننده ی تاریخ ایران البته اگر به پست هشیار باشید تیر ماه بروید ایشان با نام انوش و نشانی خود حضور دارند  !!!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 17:56  توسط بابك  | 

دوران کودکی

كودكي دوره اي بس زيباست بازي هاي كودكي  و قهر و آشتي  هاي آن زيبا تر از آن گويي انسان احساس مي كند مركز جهان آفرينش است و عشق هايش به شيريني عسل
با  يادي از آن روز گار هنوز آن مزه ي شيريني را مي توانم بچشم
كودكي هايم اتاقي ساده بود                          قصه اي دور اجاقي ساده بود
شب كه مي شد نقش ها جان مي گرفت                        روي سقف ما كه طاقي ساده بود
مي شدم پروانه خوابم مي پريد                          خواب هايم اتفاقي ساده بود
زندگي دستي پر از پوچي نبود                           بازي ما جفت و طاقي ساده بود
قهر مي كردم به شوق آشتي                              عشق هايم اشتياقي ساده بود
ساده بودن عادتي مشكل نبود                               سختي نان بود و باقي ساده بود
قيصر امين پور
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 8:40  توسط بابك  | 

جزم باوری و گذر زمان

گوش بسپار ..... گوش بسپار به موسيقي لحظه ها ...... به گذر بي زمان ثانيه ها .... مي گذرند و انگار كه نمي گذرند و انگار كه نمي گذريم ..... اين ثانيه ها با ما پا به پا مي آيند .....
مانند مادري كه فرزندش را راه رفتن مي آموزند .... و يكباره رهايش مي كنند مرگ اينگونه فرا مي رسد .... ثانيه ها مي ايستند و ما مي رويم . و در دنياي بي زمان و بي مكان
و شايد هيچ .... گوش بسپار ..... گوش بسپار به اين قدم ها كه مادر زمان با تو مي آيد و هر لحظه به انتظار كه رهايت كند
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انسان نياز چنداني به فكر كردن ندارداگر بتواند باچند اصل و قاعده دنيا را توضيح دهد و شاه كليدي در جيب داشته باشد كه با آن هر قفلي را بگشايد. جزم باوري گريز از آزادي است
جايي كه آزاد انديشي و تفكر انتقادي گسترش نيافته ايدئولوژي هاي جزمي بديل يكديگر مي شوند .از اين ايدئو لوژي رها مي شويم به دام آن ايدئولوژي مي افتيم
اين ايدئولوژي را در برابر آن ايدئولوژي مي گذاريم
 .
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:55  توسط بابك  | 

به ياد ندا وسهراب

او صداي يك سرزمين بود
او نداي يك ملت بود
او هجوم اعتراض در شب و سياهي بود
او خواهان راي همه ي مردم من بود
او فرياد بلند خموشان سرزمين من بود
او فرياد آي دزد دزد رايش بود سهراب را نيز اينچنين كشتند
او تازه سبز شده بود
تازه جوانه زده بود او آرزو ها داشت
جرمش سبز بودن  بود
---------------------------------------------------------
اگر جرم ندا فرياد بود اگر جرم سهراب هم فرياد بود
ما همه مجرميم
انسان بي فرياد مگر زنده است
انساني كه حق خود را نخواهد مگر زنده است
مردگان كساني اند كه امروز صدايي ندارند
در اين كشور همه ندا هستند و ندا يكپارچه فرياد  و كسي كه خود را فريب دهد و اين فرياد را نشنود مرده است
 نه ندا و سهراب زنده اند
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8:37  توسط بابك 

ایدئولوژی و میهن دوستی

ایدئولوژی چیست و علت گرایش ایرانیان به گونه های ایدئولوژی چیست
ایدئولوژی یک مسلک فکری است که خود را تنها  طریق به سعادت رسیدن می داند و علت در دام بیگانه افتادن اکثر حزب های ایرانی در گذشته ایدئولوژیک بودن آن ها بوده است . در حالی که حزب ها در کشور های پیشرفته ایدئولوژیک نیستند و مرید و مراد ی وجود ندارد .
در ایران هر گروه و حزبی به سرعت ایدئولوژیک می شود و بازی مرید و مراد شروع می شود این هم از ویژگی های مردم ما است  و کشور های بیگانه از این فرصت نهایت استفاده را کردند . وارون کشور های خودشان در کشور ما حزب های ایدئولوژیک ساختند و   اقناع فکری به وجود آوردند و مرید هایی ساختند که به آسانی به میهن خود خیانت می کردند .
در جایی از یکی از روشنفکران خواندم که یکی از علت های شکست ایران در نبرد قادسیه این بود که ارتش ایران ارتش ایدئو لوژیک نبود و تنها برای میهن شان می جنگیدند نه برای ایدئولوژی و مذهبشان  هنگامی که به آنها گفتند ما با کشورتان کاری نداریم فقط می خواهیم مذهب ما را بپذیرید  به راحتی پذیرای شکست شدند  در واقع اگر قرار بود که جنگی مردانه باشد و نه جنگ مغز شویان این ارتشی که امپراطور روم وبسیاری از وحشیان را تار و ما کرده بود به راحتی شکست بردار نبود آری جوانان میهن ما هنوز هم در برابر جنگ ایدئو لوژیک به آسانی خود را می بازند و کشور خود را می فروشند .
علت این نوشتار خبری بود که در صدا و سیما شنیدم که مجاهدین خلق در عراق دچار چه خفتی شده اند . ایشان کسانی بودند که در اوج یورش عرب ها به این مرز و بوم ستون پنجم بیگانگان شده بودند . در حالیکه فلسطینی ها از آن سوی دنیا نمک ما را خورده بودند برای حمله به ما وارد ارتش عراق می شدند این هم میهنان ما به خاک خود حمله می کردند . گویا این خاک هیچ کس را نمک گیر نمی کند هیچ کس را پای بند خود نمی کند .
مجاهدین خلق دچار گونه ای از ایدئو لوژی شده بود و باز مریدان ساخته شده بودند  و باز هم بیگانگان از ضعف ما ایرانی ها در برابر ایدئولوژی گروهی از جوانان این مرز و بوم را بازیچه دست خود ساختند .
در زمان های دور نیز توده ای ها همین اوضاع مجاهدین خلق را داشتند که به آسانی گروهی از هم میهنان ما پس از پذیرفتن ایدئو لوژی حزب توده به راحتی تبدیل به سرکردگان خود فروخته ای حزب شدند خاک این کشور را فروختند گویا هرگز زاده ی این خاک نبوده اند
آری این چیزی است که می خواهم بگویم ما باید همه ایدئو لوژی ها را رها کرده همچون گذشته باز گردیم به میهن دوستی  و بدانیم که همه ی ایدئو لوژی ها در پایان در انتخاب میان میهن و ایدئو لوژی خود میهن را می فروشند  و ایدئو لوژی را برمی گزینند
هر کس عشق میهن دارد هیچ ایدئولوژی را نباید بپذیرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 17:57  توسط بابك  | 

جستاري در انديشه هاي زرتشت


اين انديشه ها را مي ستاييم چرا كه خرد شادي و راستي بنيان آن را پي مي ريزد  وانديشه و گفتار و كردار نيك را در قالب اخلاقي كه سرچشمه ي ديني نداشته بلكه فراتر و مقدم بر آن است به ما مي شناسد
 
آموزش او به كار و جنبش درستكاري كشاورزي  و پاكي روان و تن است  او به همه ي نيكو كاران درود مي فرستد و نه تنها بر پيروان خويش
هرودت در نوشته هاي خود آورده است كه ايراني ها زمين و آب روان را هرگز آلوده نمي كنند . آب دهان برزمين يا در آب روان نمي ريزند و راستي و پاكيزگي را به كودكان خود آموزش مي دهند .
و فردوسي بزرگ مي گويد :
شود مردمي كيش و آيين من                     نگيرد خرد  خرده بر دين من
بياريم  آن  آب رفته به جوي                   مگر زان بيابيم  بازآبروي

سخناني از اش زرتشت
 اي خداوند خرد هنگاني كه در روز ازل جسم و جان آفريدي و از منش خويش قدرت انديشيدن و خرد بخشيدي  زماني كه به تن خاكي روان دميدي وبه انسان  نيروي كار كردن و سخن گفتن و رهبري
كردن عنايت فرمودي خواستي هر كس به دلخواه خود و با كمال آزادي  كيش و آيين خود را انتخاب كند
اهنود گات هات 31 بند 11
اي اهورامزدا شود كه در زمره ي كساني باشيم كه جهان را به سوي آباداني و پيشرفت و مردم را به سوي خوشبختي رهنمون مي سازند.
اهنود - يسنا 30 بند 9
سرانجام نور بر تاريكي نيكي بر بدي و اهورامزدا  بر اهريمن چيره خواهد شد
هر عمل بزرگ از فكر بزرگ سرچشمه مي گيرد
در اثر كردارنيك است كه اين جهان مي بالد و پرورش مي يابد
در پيكار با ستم مصمم باشيد  و هرگز ستم را نپذيريد
  
 آدمي بايد به كرداري كه انجام مي دهد شناخت داشته باشد.
خرد نيك هر گاه از روي راستس به كار گرفته شود كار ساز و مدد كار خواهد بود  
سرزميني كه مردم آن به شيوه راستي زندگي كنند جايگاه هوشياران و  دانشمندان خواهد بود .
اين كشور بايدخرم شود بايد بالنده شود 
اوستا فروردين يشت  بخش22
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 9:2  توسط بابك  | 

روزگار

 نامرد روزگاریست که بینا ار کور عصا می دزدد

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش        که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
دیروز یکی از همسایگان با آه و ناله به خانه ی ما آمد و می گفت که شوهرش بچه اش را دزدیده و فرار کرده است با تعجب پرسیدم مگر پدر هم بچه خود را می دزدد با همان حالت نالان ادامه داد که : او معتاد است می ترسم بچه ی سه ساله ام را بفروشد .
وهنوز در شوک این خبر بودم که خبر دار شد م که کیف همکار خانمم را که گویا مبلغ زیادی پول داشته زدند . یک منشی ساده گویا پول کارفرمایش که به انداز ه ی حقوق یک سالش می شده دستبرد زدند.
عجب دنیای شری شده  گویا حافظ هم با چنین دنیایی برخورد کرده که چنان شعری گفته است .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 20:17  توسط بابك  | 

شرم نامه ی شامبیاتلو!!

احمد شاملو از نوادگان یک کولی کابلی در سال ۱۳۳۲ به جرم جاسوسی برای کشوری بیگانه به زندان افتاد. وی بدون داشتن مدرک دی‍پلم ترک تحصیل میکند. در رویارویی با نشریه سخن (به سردبیری دکتر پرویزناتل خانلری) در ۱۳۲۷هفته نامه  سخن نو را منتشر کرد که فقط ۵ شماره بود. در ۱۳۲۹ مجله روزنه را به طرفداری از حزب وطن فروش توده درآورد که ۹ شماره بیشتر نشد. نشریه آهنگ صبح نیز تنها ۳ شماره درآمد! نشریات بامشاد، آشنا، کتاب هفته، بارو، خوشه، ایرانشهر، و... نیز در کارنامه نیمه تمام و شکست خورده ی او جای دارد. از افتخارات! شامبیاتلو فیلمنامه های او برای فیلمهای مبتذل است: اولین هیکل، داغ ننگ، بن بست، فرار از حقیقت و... شاید همین هوای تازه فیلمفارسی ها بود که از این مردمیترین شاعر! یک قاتل نیز ساخت. وی که به مواد مخدر معتاد بود در ۱۹/۷/۱۳۴۶ با تزریق عمدی هرویین موجب مرگ میزبانش منوچهر شفیانی میشود. مسعود بهنود همکار شفیانی که بامداد به دنبال او آمده بود با شنیدن موضوع به جای کمک رسانی فرار میکند. شاملوی آدمکش با حمایتهای پشت پرده هیچگاه محاکمه و محکوم نمیشود. جالبست که در رژیم بعدی نیز همیشه از حمایت مدعیان اصلاح طلبی برخوردار بود. در سال ۱۳۳۱ در سفارت کشور کمونیستی مجارستان استخدام شد. این بوقلمون صفت که به دستبوسی شهبانو رفته و مبالغ هنگفتی به عنوان حق التالیف و قراردادهای دیگر دریافت کرده بود، بعدها نمک نشناسی خود را به پهلویها نشان داد. جالب اینجاست که وی به پاره ای از تعهدات خود عمل نکرده و برای نمونه متن کتاب کوچه را تحویل نداده بود. در ۱۳۴۵ میگوید که افق حافظ از افق بسیاری از شاعران متوسط روزگارما نیز محدودتر بوده است و الیوت را بسیار بالاتر از حافظ میداند!! ویرایش دیوان حافظ از سوی او با تمسخر و انتقاد صاحب نظران روبرو میشود و از جمله ایرج پزشکزاد مینویسد: <هیچ دشمن خونخواری چنین تطاولی به حافظ نکرده است. نمیدانم شاملو به عظمت خرابکاری خود شعور کافی دارد یا نه؟!> دوست شاعرش نعمت میرزازاده نیز میگوید:< حافظ شاملو یک شرمساری ملی است>. و ابراهیم گلستان در کتاب «نوشتن با دوربین» شیوه نقطه گذاری شاملو را از بیشعوری او میداند. شامبیاتلو در بهار ۱۳۵۷ به نفی جشن ملی نوروز پرداخت. این شاعرک کمونیست به دعوت دانشگاه کاپیتالیستی برکلی در سال ۱۳۶۹ به عقده فشانی پرداخت و فردوسی بزرگ را نژادپرست و فئودال خواند. پاسخهایی که به اراجیف او داده شد نشانگر بیسوادی محض این شاعرنما در زمینه های شعر و استوره و تاریخ بود. شهوت شهرت در شامبیاتلو چنان بود که اخوان ثالث را به واکنش برانگیخت و از جمله گفت:<کجای کاری بچه؟ مطرح بودن به هر قیمتی؟ آخر یعنی چه؟> و این دیدگاه پرفسور هشترودی در سال ۱۳۵۲است:<شاملو بدون توجه به اصول و قواعد زبان فارسی شعر گفته و در واقع از شعرای فرانسوی زبان تقلیدکرده است>. شامبیاتلو برای تکمیل جهالت و هتاکی های خود ناگهان موزیکدان نیز میشود و از افاضاتش است که موسیقی سنتی جرثومه فساد و تباهی جان است و خوانندگان این موسیقی عرعر میکنند!! و اینجاست که هنرمند برجسته ای چون «لطفی» به ایرانی بودن شاملو به درستی شک میکند. شاملو که سر در آخور حزب ننگین توده داشت در سال ۱۳۵۸از کاندیدهای چریکهای فدایی و مجاهدین خلق حمایت کرد. وی در سال ۱۳۶۰ نیز پیام ویژه ای برای مسعود رجوی فرستاد و رجوی در پاسخ نوشت:< برای مجاهدین خلق... جای سرافرازی است که اکنون بیش از پیش از حمایت شما و سایر دوستانتان برخوردار شده اند>!! بیهوده نبود که «حسن شهباز» پژوهشگر نامدار ایرانی هدف شاملوی شوم را تحمیل عقاید مارکسیستی میدانست. این مردمیترین (به قول رفقا) و شاعرترین شاعران (به قول جلیل دوستخواه!!) میگفت:< حیف شعر خوب برای مردم... من وظیفه ای برای خود در قبال این مردم نمیشناسم>. این شاعر ضد مردمی سه بار ازدواج کرد. ابراهیم گلستان درباره رفتار شاملوی شوهر! با همسر دومش طوسی حائری میگوید:< طوسی زن خیلی فوق العاده ای بود که البته خیلی هم باهاش بدرفتاری شد. (شاملو) تمام ثروتش را بالا کشید و بیرونش کرد از خانه... اون (شاملو) میخواست پول برای هروئینش دربیاره...> ابراهیم گلستان با اشاره به سرقت ادبی شاملو و بیسوادی او در دانستن زبانهای خارجی می افزاید:< اون وقت شعر میخواد بگه! ... بعدش هم میشن شاعر آزادیخواه!... اصلا از این آدم دیگه حرف نزنیم. بزار این همان جور که هست جاودانه ابرمرد! باشه برای خودش!! شعر نمیفهمید. نقطه گذاری هم نمیفهمید و شاید خیلی چیزهای دیگه هم نمیفهمید... درک عمیقی از سینما نداشت وگرنه آن فیلمها را نمیساخت و آن فیلمنامه ها را نمینوشت... فروغ (فرخزاد) گفته بود او تموم شده، من دیگه کاری به شعرش ندارم.>. شاملو شاعرک شوم که جوانان ساده لوح ایرانی را به گمراهی کشانید با جاروجنجال روسپیان ضدفرهنگی به شهرتی شیطانی رسید و پس از عمری خودفروشی و ملی زدایی که موجب حمایت او از سوی نهادهای بیگانه گشت به گورستان اهریمنان تاریخ فرو رفت. یادش فراموش باد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 8:8  توسط بابك  | 

گزیده هایی از تیر ماه

اوج گرمای تیر و دمای بالای 38درجه نفس گیر شده و به قول دوستی تخم مرغ به آسانی در نیمروز نیمرو

می شود در این هوای گرم بازار سرد ی داریم من گفتم سرد دوستی می گفت نگو سرد بازار دارد منجمد می شود هنگامی که مولوکول های آب جنبششان کند می شود یخ می زند  هم اکنون نیز حالت یخ زدگی در بازار هست. شاید هم در این تناقض حکمتی است.
سرانجام رئیس جمهو هم از کوران مخوف انتخابات بیرون آمد ولی پس لرزه ها دنباله دار است گویا این مردم به این آسانی ها پا پس نمی کشندو این همه پند و اندرز ها هم نتیجه ای ندارد اصلا کو گوش شنوا همین خود ما چند بار که شنیدیم برادرمان قصد رفتن دارد بی درنگ گلول های اندرز را به سویش شلیک کردم البته  این هم از ویژگی های ما ایرانیان است که پند و اندرز ها را گلوله وار شلیک می کنیم تا کاری تر باشد.
هنوز آمار دقیقی از جان باختگان نداده اندولی نام ها یکی یکی به گونه ای که شوک آور نباشد اعلام می شود زیرا کلا دولت ما به فکر بیماران  است بطور مثال مدتی پیش هنگامی که تهران در گرد و غبار فرو رفته بود دولت برای رعایت حال بیماران تنفسی شهررا تعطیل کرد وگاهی نیز زحمت نزدیکان جان باختگان راکم کرده و و مراسم تدفین را خود انجام می دهد تنها مراسم ساده سوگواری را می گذارد به عهده ی خانواده ی جان باخته  به راستی که مراسم تدفین در این کشور بسیار پر هزینه و خسته کننده است و این هم جای سپاس

فراوان دارد.
سخنرانی تاریخی هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه ی تهران همان چیزی بود که انتظارش می رفت به نظر من فصل جدیدی در تاریخ ایران د ر حال رقم خوردن است . و هر چه بیشتر دقت کنیم نقش دانش

آموختگان  قشر میانه به بالا در موج سبز بیشتر است .

 لیگ برتر فوتبال ایران هم قرعه کشی شدبازی نخست پیروزی با مس کرمان و استقلال با سپاهان  هر دو بازی دیدنی هستند استقلال در برابر مربی پیشین خود که خیلی هم کوری خوانده است و پیروزی در برابر تیمی که با مظلومی استقلالی گذشته های دو ر به اوج رسیده .
یک هواپیمای تو پو لو ف دیگر هم سقوط کرد و 167 نفر جان باختند و و در این وانفسای نیاز شدید به انواع مدال گروهی از نوجوانان جودو کار تیم ملی ایران نیز در میان آنان بودند . و جا دارد که به خانواده های این عزیزان تسلیت بگویم . ولی توجه هم میهنان گرامی به این موضوع جلب می کنم در عکسی که از این عزیزان دید م بیشتر به بزرگسالان شباهت داشتند این هم از تغذیه ی مناسب است که باید وزارت بهداشت آمار افزآیش قد ایرانیان را هرچه سریعتر اعلام فرمایند.
 ودر پایان در این ماه خورشید گرفتگی روی داد که در تهران دیده نشد.
شاد و سرافراز باشید.

خداييش متني را كه آماده كرده بودم سه تاي اين بود ولي مثل يك پسر خوب آنقدر خودم را سانسور كردم تا بدينحا رسيد

چون در سخنان بزرگان آمده است كه به حساب خود برسيد پيش از آنكه به حساب شما رسيدگي شود

امرداد گان خجسته و پيروز باد

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:9  توسط بابك  | 

پارسیان تا به ابد قهرمان

وطنم نام تو صدر همه نام جهان                                             جام جمت سرور جام   جهان
حكم اهوراست  به اهريمنان                                           پارسيان تا به ابد قهرمان
هر كه به ما شاخه گلي هديه داد                                 ملت ما باغ گلش تحفه داد
ملت  ما ملت بخشايش است                                          صلح طلب طالب آرامش است
رافت ما يكسره در خون ماست                                         عرق وطن مسلك وآيين ماست
گر به ميان آيدمان آبرو                                              كيست كه بتواندمان روبرو
اي همه مردان غرور آفرين                                                 بهر شما باد هزار آفرين
جام جهان دست شما بايدش                                           حاميتان دست خدا بايدش
نام من و خوان من و جان من                                 جملگي ارزاني ايران من
عليرضا عصار
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 8:31  توسط بابك  |