حافظ پیرو مذهب مذهب رندی بود
به گفته ی خویش پیرو و سر سپرده ی پیر مغان بود
چهل سال پیش رفت که من لاف می زنم کز بندگان پیر مغان کمترین منم
بیت زیر دلیل بر بی اعتقادی اوست :
من که شب ها ره تقوی زده ام با دف و چنگ این زمانه سر به ره آرم چه حکایت باشد
در شب قدر صبوحی کرده ام عیبم مکن سر خوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی
در مجموع کفه ترازو به نفع اندیشه های غیر دینی اوست
حافظ در شعر خو هیچگاه دعوت به دین و دین داری نکرده است
حافظ در مقابل دین داران زمانه خود نوعی ترفند زده است
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند خود کار دیگر می کنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
راستی این بیت حافظ در مورد کدوم شراب سخن می گه؟
دانی که چنگ و عود جه تقریر می کنند پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
این بیت هم برای من جالبه هر چی فکر کردم فقط یه معنی بیشتر نداره
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
-----------------------------------------------------------------------------------------
پس نوشت :
بسیاری از دوستان تصور کرده اند که در این نوشته کوتاه کوشیده ام حافظ این شاعر بزرگ میهن مان را بی دین جلوه دهم در حالی که حافظ به عنوان یک روشنفکر از خرافات دوری می کرد و هر جا که دستش می رسید به دکان داران دین می تاخت در مورد شراب نیز هیچگاه ایشان از بیان این واژه و واژه های دیگر هم معنای آن مانند باده و می یک معنای یگانه را مد نظر نداشتند گاهی مانند دو بیت بالا هیچ معنایی به جز شراب نوشیدنی از آن نمی توان برداشت کرد و در برخی شعر هایش فقط معنای عارفانه می دهد
در مورد مذهب ایشان به نظر من خدا پرست بی میانجی بودند و به گفته شاگردش به دست خشکه مقدسان دین فروش شهید شد