امروزه زبان فارسي در کاربرد همگاني خود دچار غلط نويسي شده و مردم در نوشته هاي خود ناهنجاري هاي بسياري روا مي دارند که بد نيست برخي از اين نادرستي ها را نشان دهم . شايد تا گامي در جهت روان و درست نويسي باشد .
از آن جا که فارسي زباني است با پيشينه ي فرهنگي و تاريخي و ادبي کاربرد درست آن نه تنها سخنان ما را زيبا تر مي کند بلکه باعث استواري و درستي سخنان ما مي شود .
چند نکته اي که در اين باره لازم ديدم بگويم :
1-امروزه بسيار ديده مي شود که بسياري به جاي واژه ي "در" و "دروازه "از واژه "درب "سود مي برند که در همسان انگاري با واژه ي "باب" عربي چنين کاري را مي کنند که نادرست است حتا به جاي در و پنجره مي گويند درب و پنجره که نادرست است " در " در گاه " ودرواز درست آن مي باشد .
2-بسيار ديده مي شود که بسياري در زبان فارسي از قانون جمع بستن عربي سود مي برند مانند واژه ي پيشنهاد که جمع آن را پيشنهادات مي گويند در حالي که واژه ي پيشنهاد فارسي بوده و جمع آن مي شود پيشنهاد ها . در ضمن ما اگر واژه اي را از زبان بيگانه به فارسي مي آوريم نبايد از دستور زبان بيگانه استفاده کنيم همانطور که هيچ گاه جمع کامپيوتر را کامپيوترز نمي گوييم پس براي جمع بستن واژه هاي عربي نيز نمي توانيم اين کار را بکنيم مانند جمع کتاب را نبايد بگوييم کتب
3- واژه ي "بر" به معناي عليه / بالا / ضلع / ميوه و ثمر مي باشد کاربرد واژه ي" برعليه" با هم نادرست است زيرا به کار بردن دو واژه هم معنا بدين شکل در کنار هم نادرست است
4- در زبان فارسي دو کار واژه با کاربرد پیوند واژه ی "و" براي معناي فراواني آن کار به کار مي رود مانند گفت و گو / جست و جو که برخي به نادرست بدين سان مي نويسند"گفتگو""جستجو" از اين گونه واژه ها در زبان فارسي بسيار داريم مانند آمد و شد به معناي ترافيک ديدوبازيد رفت و آمد رفت وروب کند و کاو ريخت وپاش
5- واژه هاي کلاه و مهر و کفش فارسي مي باشد و واژه هاي ساخته شده به شيوه ي دستورزبان عربي مانند مکلا ممهور و کفاش نادرست است .
کاربرد پسوند "يت " براي ساختن مصدر نادرست است مانند واژه هاي نادرست منيت راستيت خريت که به جاي ان بايد مني راستي و خري را به کار برد
6- کاربرد تنوين براي واژه هاي فارسي مانند دوما سوما چهارما نادرست است
7-هر گاه بخواهيم به واژه اي که در پايان خود "ه" دارد "ي" نسبت بيافزايم "ه" برداشته مي شود و به گي دگرش مي يابد مانند چيره که مي شود چيرگي زنانه که مي شود زنانگي
در پايان بهتر است واژه هايي را که با هم آمیخته مي شوند جدا از هم بنويسيم مانند خوش بختي دل نازک که برخي به نادرست خوشبختي و دلنازک مي نويسند
کارواژه =فعل
آمیختن =ترکیب کردن
پیوند واژه =حرف ربط
برداشتن = حذف کردن
دگرش =تغییر
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 12:22  توسط بابك
|
پادشاه ایران دوست و قدرتمند تاریخ
آخرین گفتار داریوش بزرگ هخامنشی به زبان پارسی
داریوش بزرگ را میتوان به جرات یکی از نوابغ هوشمند و شایسته برای قدرت و زمامداری کشور بزرگ و پرافتخار ایران زمین نامید . در اینجا بر این هستیم تا گوشه ای از اقدامات شگفت انگیز این فرزند پاک ایران و شاهنشاه 28 کشور آسیا را بررسی کنیم و همچنین با اندیشه های پاک این ابر مرد میهن دوست و با اراده تاریخ ایران و جهان که بدون تردید ادامه دهنده راه کورش بزرگ نیز بوده است , آشنایی بیشتری داشته باشیم . در مرحله نخست این نوشتار باید به همه ایرانیان این نکته را یادآوری کنیم که پسندیده تر آن است که واژه کبیر را برای داریوش هخامنشی به کار نبردند . زیرا شایسته ابر مردی همچون داریوش نیست که وی را با پسوند کبیر تازی بنامیم . کبیر از واژه ای صدرصد عربی ریشه گرفته شده است که کلمات اکبر , کبر , کبری نیز از همین واژه است . پس مه یا بزرگ که ریشه ای کاملا ایرانی دارد , برازنده این بزرگ مرد ایرانی و دیگر افراد شایسته این پسوند است بکار برده شود نیک تر است . هیچگاه ما نباید از واژگان عربی برای شخصیتهای برجسته تاریخمان استفاده کنیم . زیرا اعراب در طول تاریخ بر ضد تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران از هیچ کوششی دریغ نکرده اند . بدون تردید ایران و ایرانی هیچ گاه نباید و نخواهد توانست با اقوامی بدوی و بیابانگرد که هنوز یکی از بی تمدن ترین و بی ریشه ترین کشورهای جهان به حساب می آیند کنار بیاید . زیرا آنان بودند که امپراتوری متمدن و قدرتمند ایران را به ویران سرای برای جولان دادن خودشان تبدیل کردند . آنان بودند که فرزندان دلیر ایران مانند بابک , مازیار , ابن مقفع , استاذسیس و سنباد را به قتل رساندند . آنان بودند که هشت سال با یکی شدند اتحادیه عرب بر ضد ایران و ایرانی دست به نبردی جهانی و نابرابر زدند و میلیون ها ایرانی از جان گذشته را شهید و معلول کردند . آنان بودند که نام جهانی و تاریخی خلیج فارس را با فریب و هزینه کردن جعل کردند . آنان بودند که ادعای جزایر سه گانه ایران را کردند و . . .
به هر روی امروز جوانان برومند سرزمین ایران باید با شخصیتی برجسته و نادر از کشورشان بیشتر آشنا شوند و آن کسی نیست جز داریوش بزرگ شاهنشاه قدرتمند آسیا که همواره منشی جدای از دیگر حکام تاریخ گذشته را در پیش گرفت و در تمامی مراحل پادشاهی قدرتمند اش از سه فروزه آسمانی زرتشت ( کردار , گفتار , پندار نیک ) دوری نگزید . امری که امروزه در آستانه قرن بیست و یکم رویایی در جهان بیش نیست . وی در سال 522 پیش از میلاد بر اریکه شاهنشاهی نیمی از آسیا نشست و در سال 486 پیش از میلاد چشم از جهان فرو بست و ایرانی را برای ما به ارث گذاشت که درجهان بی سابقه بود . پس از وی خشیارشا بزرگ بر اریکه شاهنشاهی 28 کشور آسیایی نشست و راه پدر بزرگوار خود را ادامه داد . به امید روزی که تندیس های این بزرگ مرد ایرانی در تمامی شهرهای ایران بزرگ برافراشته شود و باردیگر ادیان , عقیدها و باورهای همه مردمان جهان به دیده احترام و نیکی نگریسته شود . امری که داریوش بزرگ به پیروی از کوروش بزرگ هخامنشی گسترش داد . به امید روزی که منش و کردار نیک وی به نسل های آینده منتقل شود تا آیندگان با شخصیت بزرگ وی آشنا شوند .
داریوش پور( پسر) گشتاسب , پور ارشام , پور آریارمن , پور چیش پش بود و نیاکانش در سه نسل به کورش بزرگ بازمیگشت . او یکی از سرداران نامی ارتش کامبوجیه فرزند کورش بزرگ بود . پس از درگذشت کمبوجیه داریوش بزرگ بر ضد بریای دروغین که خود را فرزند کورش معرفی کرده بود قیام کرد و سلطنت را از وی بازستاند . داریوش با همکاری شش سردار برجسته از ارتش کمبوجیه که نامشان : وینددفرنه , اوتن , گائوبرووه , ویدرنه , بغ بوخش , اردومنش بود بر ضد شاه دروغین قیام کردند و وی را از مقام شاهی برکنار کردند و مجازات کردند . سپس یکی از هفت تن سردار ایرانی در طی مسابقه ای در میدان اصلی شهر به مقام پادشاهی رسید و او کسی نبود جز داریوش بزرگ . به گفته هرودوت سه سال نخست سلطنت وی برای سرکوب شورشیان و برقراری ایران یکپارچه صرف شد . از اقدامات داریوش بزرگ قراردادن مصر به عنوان یکی از ولایات ایران بود . این اقدام برابر با 4 ژوئیه سال 489 پیش از میلاد صورت گرفت . وی قلمرو امپراتوری ايران را به 30 ايالت تقسيم شود و هر ايالت را ساتراپي (واژه اي مادي است) ناميد و دستور داد كه با تاسيس پستخانه ارتباط مردم اين ايالتها با هم تامين شود و داد وستد با پول انجام شود (سكه هايي كه ضرب كرده بود) . مصر يكي از ساتراپي هاي ايران آن زمان بود كه داريوش توجه خاصي به آن داشت . کتیبه داریوش بزرگ نیز امروزه در مصر موجود می باشد
برگرفته از تارنمای سربازان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 7:59  توسط بابك
|
به نظر شما هدف از زندگی چیست ؟جز بهروزی و نیک بختی ؟یعنی شادی خود و دیگران . هنگامی که چنین زندگی کوتاهی داریم تنها باید لذت ببریم . وارون کسانی که می اندیشند لذت یک کار اهریمنیست به انگاره ی من لذت و خوشی همه ی هدف هستی است . و وارون کسانی که می گویند لذت انسان را هم پا و شبیه جانوران می کند در انگاره ی من لذت نقطه ی تمایز و جداکننده ی انسان از جانداران دیگر است زیرا لذت های یک انسان بسیار متفاوت با جانداران دیگر است لذت سرچشمه ی زندگیست. .
یک جانور تنها لذتی که از جهان دورو بر خود می برد یک لذت سطحی از خوردن و نوشیدن و نکاح است ولی لذت های انسان فراتر از این خوشی های روبناییست بلکه زیربنایی است همه ی جهان هستی را در بر می گیرد انسان از بسیاری از چیزها به خوشی می رسد که جانور حتا در انگاره اش نیز نمی گنجد انسان از چیز هایی همچون رابطه ی دوستانه گفت و گو و دستگیری از ناتوانان لذت می برد . انسان از موسیقی لذت می برد از آموخن و آموزش لذت می برد از ساختن لذت می برد . و بسیاری از خوشی های دیگر انسان را از جانوران جدا می کند . و هر چه درجه انسانه گی اش افزون باشد خوشی اش افزون تر خواهد بود .
انسان وارون جانوران هنگامی به خوشی می رسد می خندد و در اوج شادی قهقهه می زند و جانوران هیچ گاه چنین واکنشی را از خود بروز نمی دهند .
دلیل خنده ی انسان چیست ؟چرا چنین واکنشی در جانوران نیست ؟
به انگاره ی من انسان یاد گرفته است که خوشی اش را با انتقال به دیگران افزایش دهد و دلیل خنده ی انسان آن است که می خواهد خوشی و لذت خود را به دیگرانی که دور و بر او هستند برساند .
انسان می خندد چون می داند که خنده اش باعث شادی دیگران می شود و لذتش را چند برابر می کند .
روی هم رفته به انگاره من کلید و راز هستی خوشی و لذت است چون هر کاری که ما می کنیم دلیلش لذت بردن است . و هر گاه در انجام کاری لذتی را امروز حس نکنیم پس برای خوشی بزرگتری در فردا این کار تلخ را انجام می دهیم .
برای تغییر رفتار انسان نیازی نیست او را شکنجه کنیم یا بیازاریم کافیست که خوشی های او را بگیریم .
و در پایان اگر این جهان را بر اساس دست یابی به خوشی های زندگی برنامه ریزی کنیم و بدانیم که از زندگی چه می خواهیم جهانی زیباتر خواهیم داشت.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 18:28  توسط بابك
|
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه دیوار به دیوار تو هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
یک دسته گل کو اگر باغ بدیدید یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:45  توسط بابك
|
ما اصل و اساس خود را از دست داده ایم فراموش کرده ایم گم کرده ایم ما نیاز به بازگشت به خویشتن خویش و نوزایی داریم همیشه هستی از هسته سرچشمه می گیرد هسته ی ما آن است که در خاک قرار می گیرد و بنیاد ما را در خود دارد و ما ادامه و شاخ و برگ آن می شویم آنگاه که هسته خود را انکار کردیم یعنی بر هستی خود شوریدیم و از ریشه خود بریدیم . هسته ی ما پیشنیان ما هستند هسته ی ما فرهنگ 2500 ساله ی شاهنشاهی ماست و هر گاه هسته ی خود را نپذیریم و هستی خود را انکار کنیم فرهنگ ما بر نیستی و بی هویتی استوار می شود .
اگر به گذشته ی خود نیم نگاهی کنیم تاریخ 2500 ساله ی ما شامل 1100 سال پیش از اسلام و 1400سال پس از اسلام است پیش از اسلام مردم این سرزمین همیشه در برابر هجوم بیگانگان دلیرانه ایستادند و سرافرازی و شاد خواری و شادنوشی و شاد زیستی جزو فرهنگ ما بود بدون آنکه نیازی به فرهنگ شهادت باشد سال ها پاسدار این مرز و بوم در برابر قوم های وحشی که از شرق و غرب و جنوب و شمال حمله می کردند بودند .
ولی 1400 سال پس از اسلام را بنگرید هر قوم وحشی که فرصت کرد وبیکار شد به این مرز و بوم تاخت و هر آنچه خواست کرد ار عرب ها گرفته تا مغولان و سلجوقیان و غزنویان و خوارزم ها . واکنش مردم تنها پذیرفتن شکست بود .
آن مردمی که پیش از اسلام جهان را در می نوردید و کسی یارای رویارویی با آنان را نداشت چه شده بود چرا آن مردم شکست ناپذیر امروزه چنین شکست پذیر شده بود ؟چرا جای شادی را غم گرفته است چرا جای شادخواری و شاد نوشی را شلاق و ماتم گرفته است .
و امروزه فرهنگ ایرانی وارونه شده است . و ایرانی گذشته ی باشکوه پیش از اسلام خود را تحقیر می کند تا متولیان تاریخ پس از اسلام به او بگویند که تو هر چه داری از ماست و خود هیچ نبوده ای و ما باید وارون آن را به نمایش بگذاریم .
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 18:4  توسط بابك
|
در دنياي امروز همه ي تلا ش حكومت هاي استبدادي در اين است كه عنصر شجاعت را از انسان بگيرند زيرا انسان شجاع و دلير حدود و حقوق خود را مي شناسد و ارزش آن را مي داند و
آن را به كسي نمي بخشد . پس زورگويان نياز دارند نخست عنصر دليري را از انسان بگيرند .
دلير و شجاع كسي است كه نخست پرده ي ناداني از پيش چشمش كنار مي رود و به حق و تكليف خود آگاه است و حق خود را طلب مي كند او به چيزي كمتر از حق خود خرسند نمي شود .
در ضمن افراد شجاع تن به هر خواري و ذلت نمي دهند و به آساني به فساد آلوده نمي شوند . تا امروز در مورد علت فساد در جامعه سخنان بي شماري زده شده و هر كس براي فساد علتي نام برده از جمله فقر و پايين بودن سطح فرهنگ و سواد .
به نظر من علت عمده ي فساد در جامعه پستي و حقارتي است كه در اثر نابودي عنصر دليري در انسان به وجود مي آيد .
البته بايد دانست تا حقوق جمعي برآورد نشود نمي توان به حقوق فردي دست يافت .
انسان هنگامي كه در تاريكي قرار گيرد به دليل جهل به دور و بر خود دچار ترس مي شود . اين جا ناداني است كه موجب بيم و هراس مي شود و ترس انسان موجب فلج فكري و حركتي او مي شود در تاريكي انسان راهنمايي هر كسي را مي پذيرد . اينكه انسان راهنمايي فردي را بپذيرد هيچ ايرادي ندارد ولي چنانچه هميشه خود را وابسته به راهنما كند يعني فلج مغزي و پيامد فلج مغزي بردگي فكري است و اين يعني مسخ .
همه كساني كه به نوعي پيروي ايدئولوژي ويژه اي را بپذيرند در واقع مسخ شدگان مي باشند و همه انديشه ها و داوري مسخ شدگان بي اعتبار است.
مسخ شدگان كساني هستند كه در تاريكي مطلق قرار دارند و در برابر مراد خود هيچ گونه اراده اي ندارند همچون فرد مهجوري هستند كه شجاعت و شرافت انساني خود را با خته اند.
پس نوشت :برای عزیزانی که مطلبمو می خونند من نسبت به هیچ مذهبی قصد توهین ندارم
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:14  توسط بابك
|
ميهن يعني زادگاه يعني هويت فرهنگي .
آن گاه که مي گويم من يعني جسمم ذهنم و تمام هستي من .
من هيچ گاه در خلا و بريده از دور و بر خود معنا نمي دهد هر گاه مي خواهند چيزي را بشناسند با استفاده از اجتماع و محيطي که در آن زندگي مي کند تعريف مي کنند تعريف يعني شناخته شدن هرگاه شناخته نشویم بودن ما در هاله های از ابهام فرو می رود و آشنایی آغاز زندگیست .
آشنایی ابتدای یافتن هویت است. به طور مثال هنگامی که می خواهیم دایره را تعریف کنیم می گوییم شکلی است که تمام نقطه های آن از مرکز به یک اندازهاست . با این تعریف دایره را داخل اجتماع شکل ها قرار می دهیم و هستیش را از نقطه ها می سازیم . تا دایره را تعریف نکنیم نمی توانیم وجودش را تجسم کنیم و آن را به حساب آوریم .
همه ی ما نیاز داریم تا به حساب آییم به حساب آمدن یعنی یافتن هویت خود و تا خود را نیابیم نمی توانیم دنیایمان را بسازیم .
یافتن خود نقطه ی آغاز زندگی سرشار از ساخت و ساز است . اگر کمی به دور و بر خود بنگریم می بینیم که بزرگترین هنر انسان امروزی ساختن است و انسان تا هویت خود را به درستی نسازد نمی تواند در ساخت و ساز دنیای اطراف خود نقش داشته باشد .
میهن هویت ماست . البته هویت ما باید درست بیان شود . این هویت نباید ما را از جامعه ای که به آن متصل هستیم و دارای تاریخ و فرهنگ دیرینه هستیم جدا کند هویت ما باید باعث یگانگی میهن ما شود . کمی جست وجو در جهان امروز به ما نشان می دهد که تنها کشور هایی راه پیشرفت را در پیش گرفتند که نخست هویت خود را شناختند و آن را ارج نهادند
روز بزرگداشت کوروش بزرگ بنیاد گذار هویت و میهن ایران را گرامی می داریم
و جشن آبانگان برتمام ایرانیان خجسته و پیروز باد
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 16:23  توسط بابك
|
دیرینه ترین زبانی که در این مرز و بوم به آن سخن گفته می شده است یعنی زبان رسمی و ملی ما ایرانیان برای سه هزار سال فارسی بوده است . این زبان بنابر سنگ نبشته ها و نسخه های خطی بسیار کهن است .
این زبان عامل یگانگی و هویت و یکپارچگی کشور ما در درازای تاریخ مان بوده است . تا جایی که دیگر مردمان جهان ایران را با نام پرشین می شناسند .
همه مهاجمانی که به این کشور حمله کردند نخستین تلاششان از بین بردن زبان ما و جایگزینی آن با زبان خودشان بوده است ولی باید گفت که فارسی گواه زنده ی عشق و علاقه مردم ما به کشور و هویت خود بوده است .
البته امروزه هم نطفه های همان تازیانی را که در گذشته های دور به کشور ما هجوم آوردند هنوز سعی در به کرسی نشاندن خواسته های اسلاف خود دارند .
به همین دلیل مدتیست که در مورد پاسداری از زبان فارسی کشمکشی است گروهی بر این باورند که باید این زبان را سره و پاک کرد تا به جایگاه نخستین خود بازگردد و گروه دیگر بر این باورند که نیازی به برابر سازی برای واژه های بیگانه نیست باید اجازه دهیم واژه های بیگانه بی حساب و کتاب وارد زبان ما شوند و همین گونه که امروز سخن می گوییم روش خوبیست و گروه نخست را به ریشخند می گیرند .
در مورد گروه نخست که پاسداران راستین زبان ما هستند باید گفت چنین بازگشتی دور از ذهن می نماید .
در مورد گروه دوم هم باید گفت که در هیچ جای دنیا زبان ر ا به حال خود رها نمی کنند دیگر دوره ی غارنشینی به پایان رسیده است امروزه زبان هم علمی است و دستور زبان و ریشه شناسی دارد به نظر من کار گروه نخست برای پاسداری از زبان ما مورد نیاز است اما نمی توان انتظار داشت که همه ی واژه های ساخته شده و واژه های باستانی بکار برده شوند مردم باید هنگام سخن گفتن راحت باشند و بتوانند مفهوم را به آسانی انتقال دهند ولی باید در نظر داشت که در به کار بردن واژه های بیگانه نباید کار را به جایی رساند که شالوده ی زبان فارسی از هم بپاشد به ویژه نباید دستور زبان فارسی را نادیده بگیریم .
در دوره ی قاجار نگارش زبان فارسی به جایی رسیده بود که از زیبای و روانی افتاده بود و از فارسی چیزی نمانده بود هنگامی که در دوره پهلوی نخست فرهنگستان زبان فارسی را بنیاد نهادند بسیاری این فرهنگستان را مسخره می کردند حتی پس از پیروزی انقلاب فرهنگستان را بستند ولی پس از مدتی روشن شد کار فرهنگستان درست بوده است
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 11:41  توسط بابك
|
تصنیف زیبای «قاصدک» از ساختههای
مشکاتیان بر روی شعر
مهدی اخوان ثالث
"قاصد ک! هان چه خبر آوردی
از كجا وز كه خبر آوردی
خوشخبر باشی؛ امّا، امّا
گِرد ِ بام و در ِ من
بیثمر میگردی.
انتظار خبری نيست مرا
نه ز ياری، نه ز ديّار و دياری - باری
برو آن جا که بوَد چشمی و گوشی با کس،
برو آن جا که تو را منتظرند.
قاصدک!
در دل ِ من همه کورند و کرند.
دست بردار ازین در وطن ِ خویش غریب.
قاصد ِ تجربه های ِ همه تلخ،
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ؛
که فریبی تو، فریب.
قاصدک! هان، ولی ... آخر ... ای وای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی ...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر ِ گرمی، جایی؟
در اجاقی -- طمع ِ شعله نمی بندم -- خُردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای ِ همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.
تهران - شهریور
۱۳۳۸
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 8:18  توسط بابك
|
جان مایه ی ایران باستان که رگه های آن در شاهنامه پیداست و رستم نماد آن است آزادیست و فردوسی با زبان اسطوره درصدد آن است که به ایرانی پس از اسلام نشان دهد که شکوه و عزت ایرانی در آزادیست هنگامی که رستم به جنگ اسفندیار نماینده ی مذهب حاکم می رود در واقع فردوسی رستم نماد آزادی را در برابر نماینده ی مذهب حاکم می گذارد و به ما می گوید آزادی یعنی رهایی از ایمانی که اراده ات را به بند بکشد ایمان به هر ایدئولوژی و مذهبی که می خواهد باشد
خطاب رستم به اسفندیار آنگاه که اسفندیار قصد بند نهادن بر دست رستم را دارد
سخن های نا خوش زمن دور دار به بد ها دل دیو رنجور دار
مگوی آنچه هرگز نگفتست کس به مردی مکن باد را در قفس
بزرگان به آتش نیابند راه زدریا گذر نیست بی آشناه
همان تابش مهر نتوان نهفت نه روبه توان کرد با شیر جفت
تو بر راه من بر ستیزه مریز که خود من یکی مایه ام در ستیز
ندیده است کسی بند بر پای من نه بگرفت پیل ژیان جای من
فردوسی در این چند بیت به خوبی نشان می دهد که چگونه اسفندیار نماد ایمان حکومتی در صدد بند نهادن بر پای نماد آزادگیست و آنگاه که انسان آزادی خود را از هر چه بند است دریابد به شکوه و سرافرازی خواهد رسید
و چه زیبا حافظ همه ی آن را در این بیت خلاصه کرده است
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
-----------------------------------------------------------------------------
پس نوشت : زین پس تصمیم گرفته ام که یکشنبه وچهار شنبه هر هفته به روز شوم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 16:41  توسط بابك
|